صباح زنگنه

صباح زنگنه با تاکید بر این نکته که اساسا شرایط اعتراضات مردمی در ایران، متفاوت از اعتراضات لبنان و عراق است، یادآور شد اعزام ۱۴ هزار نیروی نظامی آمریکایی به خاورمیانه به معنای جنگ با ایران نیست.

رویکردامروز در کنار شرایط و تحولات کنونی در خاورمیانه، به خصوص اعتراضات مردمی عراق و لبنان و ایران اخباری دال بر اعزام ۱۴ هزار نیروی نظامی به ایالات خاورمیانه مطرح شد. این همزمانی ها این سوال را در ذهن شکل می دهد که آیا ناآرامی در عراق، لبنان و حتی در مقطعی در داخل کشور این باور را در کاخ سفید شکل داده که اکنون فرصت مناسبی برای لسکرکشی به خاورمیانه و درگیری با ایران است؟ دیپلماسی ایرانی پاسخ به این سوال را در گفت وگویی با صباح زنگنه، کارشناس و پژوهشگر مسائل منطقه پی گرفته است که در ادامه می‌خوانید:

سرانجام پس از نزدیک به دو ماه از آغاز اعتراضات مردمی در عراق، جمعه هفته گذشته و بعد از ایراد خطبه های نماز جمعه و مطرح شدن برخی نکات از جانب مرجعیت در این کشور، عادل عبدالمهدی، نخست وزیر عراق طی بیانیه رسمی از تقدیم استعفای خود به پارلمان این کشور خبر داد که با موافقت پالمان روبه رو شد. اما سوال اینجا است که آیا با  استعفای عادل عبدالمهدی شرایط عراق به سمت بهبود و تعدیل تنش ها پیش خواهد رفت و یا با نبود دولت این کشور وارد دور جدید بحران خواهد شد؟

مطمئنا در این دو ماه تاخیر در استعفای عادل عبدالمهدی باعث بغرنج تر شدن شرایط و افزایش سقف مطالبات مردمی عرق شد و چون این استعفا اقدامی است که در زمان مناسب خود صورت نگرفته است، از این رو کناره گیری عادل عبدالمهدی از نخست وزیری عراق تاثیر چندان مثبتی بر شرایط این کشور و خروج عراق از بحران نخواهد داشت و حتی احتمال پیچیده تر شدن شرایط وجود دارد، اگرچه ممکن است بخش بسیار کوچکی از معترضین را قانع کند، اما عمق مطالبات مردمی عراق فراتر از استعفا و برکناری نخست وزیری است. یعنی مشکل عراق عادل عبدالمهدی نیست.

در راستای تداوم جریان اعتراضات مردمی عراق، برخی به نام معترضان عراقی شامگاه سه شنبه جاری برای سومین بار پیاپی طی یک هفته گذشته، کنسولگری ایران در نجف را به آتش کشیدند. اولین بار چهارشنبه هفته گذشته بود که معترضان عراقی به کنسولگری ایران در نجف حمله کرده و آن را به آتش کشیدند و شامگاه یکشنبه هفته جاری نیز برای بار دوم معترضان ساختمان این کنسولگری را مورد هجوم خود قرار داده و آن را به آتش کشیدند. این در حالی است که 4 نوامبر/13 آبان نیز شاهد حمله و تعرض به کنسولگری ایران در کربلا بودیم و در 7سپتامبر سال گذشته میلادی/16شهریور97 تعرض مشابهی به کنسولگری ایران در بصره به وقوع پیوست. اما سوال مهمی که در این میان وجود دارد این است که آیا موج ضد ایرانی در قالب این اعتراضات در حال شکل گیری است؟

در این خصوص چند نکته مهم را باید مد نظر داشت؛ اول اینکه اعتراضات و تعرضاتی که به مناطق و اماکن دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران طی چند هفته و چند ماه اخیر صورت گرفته است را نمی توان به پای تمام جامعه عراق نوشت و این گونه استنباط کرد که اکنون موج ضد ایرانی در قالب جریان اعتراضات مردمی عراق در حال شکل گیری است؛ نکته دوم نیز بر این واقعیت تاکید دارد که اکنون شدت مطالبه گری مردم و ناامیدی جامعه عراق از بهبود شرایط باعث شده است که ملت عراق تمام بازیگران خارجی را عامل شکل گیری این شرایط بدانند. از این رو حتی اگر سفارت و کنسولگری ایالات متحده آمریکا، عربستان سعودی و یا کشور دیگری در شهر نجف وجود داشت، آن کنسولگری هم مورد تعرض قرار می‌گرفت؛ کما اینکه سال گذشته در جریان حمله به کنسولگری ما در بصره شاهد بودیم که حمله مشابهی به کنسولگری آمریکا در همین شهر صورت گرفت و یا به موازات حمله به کنسولگری ایران در نجف شاهد حملات خمپاره‌ای به پایگاه نیروهای نظامی آمریکا در عراق بودیم. بنابراین من این دست حوادث و اقدامات را اظهار موجودیت جامعه و هویت عراقی جدید می دانم. اما این هویت جدید در عین حال به تعامل، همکاری، همسویی و همفکری تمام شخصیت ها، جریان ها و احزاب سیاسی عراقی و ایرانی نیاز دارد تا به یک پختگی برسد. اگر این خیزش هویت طلب را درک و مدیریت نکنیم، همچنان شاهد تکرار حوادثی مانند حمله به اماکن دیپلماتیک ایران در دیگر شهرهای عراق خواهیم بود و به موازات آن مناسبات ایران و عراق با چالش های مواجه خواهد شد. چرا که آثار و تبعات روانی و تبلیغاتی این دست اقدامات می‌تواند مشکلاتی را به وجود آورد.

اما در این میان سوال مهمی که مطرح است به این مسئله باز می‌گردد که اگرچه تلاش هایی برای ایجاد ناامنی در بستر اعتراضات مردمی به واسطه افزایش نرخ بنزین در داخل کشور صورت گرفت، اما این تلاش ها و برنامه ها در کمتر از ۴۸ ساعت مدیریت شد، ولی چرا اعتراضات مردمی در عراق و لبنان که اکنون با گذشت بیش از یک ماه به یک چالش بسیار بزرگ برای دولت مرکزی بغداد و بیروت بدل شده است و حتی باعث قربانی شدن سعد حریری، نخست وزیر لبنان و عادل عبدالمهدی، همتای عراقیش شده است، قابل کنترل و مدیریت نیست؟

آنچه که مشخص است نمی توان هیچ جامعه ای را با جوامع دیگر مقایسه کرد. چرا که اقتضائات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر جامعه از دل تحولات و وقایع تاریخی مختص به آن کشور شکل گرفته است. در کنار آن نوع مناسبات هر کشور با دیگر کشورها، به خصوص با قدرت های جهانی نیز می تواند در تحولات هر کشور و کنترل مدیریت آن اثرگذار باشد. از این رو جمهوری اسلامی ایران به هیچ وجه با کشورهایی مانند عراق و لبنان قابل مقایسه نیست. اما در عین حال من معتقدم مسئله واکاوی ریشه شکل گیری اعتراضات در ایران باید با یک دید منطقی، عمیق، بدون سوگیری و جانبداری و با در نظر گرفتن کلیه شرایط صورت گیرد تا به یک ارزیابی درست از تحولات دست یابیم.
از طرف دیگر باید این واقعیت را هم یاد آور بود که اگرچه در ایران ظرف ۴۸ ساعت مدیریت و کنترل اعتراضات صورت گرفت، اما نباید ما این برداشت اشتباه را داشته باشیم که اکنون دیگر هیچ گونه بستر و فضای ملتهبی در جامعه برای شکل‌گیری این دست و وقایع وجود ندارد. مضافا شرایط در عراق و لبنان به نحوی در جریان است که دیگر سقف مطالبات مردمی از برخی خواسته‌های پیش پا افتاده عبور کرده است. اکنون مردم در این دو کشور خواهان یک جراحی بزرگ در ساختار سیاسی و اقتصادی کشور خود هستند و تا زمان رسیدن به این اهداف کماکان باید شاهد تداوم و تشدید اعتراضات در عراق و لبنان باشیم. پس تغییر مقامات و مسئولین، برخورد ظاهری با فساد و دستگیری چند نفر در این رابطه و یا حتی استعفای برخی افراد نمی تواند باعث فروکش کردن اعتراضات شود. بنابراین کنترل و مدیریت این شرایط در عراق و لبنان سخت تر از آن چیزی است که در ایران روی داده است.

آیا گفته های شما این تحلیل را می کند که اعتراضات اخیر در ایران امتدادی از تحولات عراق و لبنان بوده است و برخی، ذیل آن چه که در این دو کشور روی داد به دنبال ایجاد آشوب در کشور بودند؟ 

یقیناً این مسئله در به وجود آمدن برخی چالش‌ها و معضلات کشور در آن دو روز بی تاثیر نبوده است، اما تاثیر اصلی ناشی از تراکم برخی انتقادات، مطالبات و مشکلاتی است که در سایه ناکارآمدی مسئولین شکل گرفته است و با یک اتفاق مانند افزایش نرخ بنزین می‌تواند به یکباره سرباز کند و غلیان احساسات و اعتراضات مردمی را به همراه داشته باشد. البته در این میان هستند جریاناتی که چه در داخل و چه در خارج به دنبال موج سواری بر این اعتراضات و تشدید آن و همچنین تبدیل اعتراضات به حق مردمی به اغتشاش و آشوب در داخل کشور بودند، اما نباید سهم اصلی را به این مسئله اختصاص داد.

در کنار حمله و تعرض به اماکن دیپلماتیک ایران در عراق، برخی از چهره ها و شخصیت ها در این کشور نیز برای جانماندن از این جرگه در حوزه سیاسی و دیپلماتیک دست به تحرکاتی ضد ایرانی زده اند که نمونه آن به مواضع اخیر ایاد علاوی، نخست وزیر اسبق عراق باز می گردد که صراحتا عنوان داشته که از اظهارات مقامات ایرانی درباره معترضان عراقی به سازمان همکاری اسلامی، اتحادیه عرب و سازمان ملل شکایت می کنیم. آیا این مواضع با برند ضد ایرانی به یک دستاویز برای افزایش نفوذ این افراد در جامعه عراقی و پله ای به منظور موج سواری بر جریان اعتراضات صورت می گیرد؟

این دست مواضع تنها به آقای ایاد علاوی مختص نمی شود. در این رابطه حتی انتقادات از سوی برخی از نیروها و شخصیت‌های همسو با ایران نیز مطرح شد. البته در این میان برخی انتقادات وارده را در خفا به تهران گوشزد شد. اما دیگران که فاصله و اختلاف نظر جدی با جمهوری اسلامی ایران دارند سعی کردند با رسانه‌ای کردن و علنی نمودن این اعتراضات، شرایطی را برای افزایش نفوذ خود در میان جامعه و ملت عراق به وجود آورند. البته من معتقدم این دست مواضع که در شبکه ها و رسانه ها به کررات مطرح شده است با هدف متمرکز کردن اذهان مردم در عراق بر یک دشمن فرضی و به وجود آوردن یک عامل اصلی در شکل گیری مشکلات و چالش های عراق صورت گرفته است. یعنی آقای علاوی و دیگران با این دست اقدامات و مواضع خود سعی دارند اینگونه القا کنند که نقش و نفوذ جمهوری اسلامی ایران در عراق محور و کانون چالش‌های این کشور است و  بدین صورت خود را از مشکلات عراق مبرا کنند و سهم ناکارآمدی، بی‌کفایتی و فسادهای گسترده و کلان خود و اطرافیانشان را در به وجود آمدن شرایط امروز عراق به حاشیه ببرند. به هر حال آقای علاوی در یک دوره نخست وزیری عراق را برعهده داشته است، نمی‌تواند نقش خود را در مشکلات کنونی عراق با این دست ماضع از ذهن مردم عراق کمک کند. البته به نظر می رسد این افراد علاوه بر تبرئه خود با مطرح کردن این دست مواضع به دنبال ارسال سیگنال هایی به عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، انگلستان و ایالات متحده آمریکا با این محوریت هستند که ما در حال تغییر موضع خود در قبال نقش جمهوری اسلامی ایران در عراق هستیم.

اما در کنار این شرایط خبرهایی دال بر اعزام ۱۴ هزار نیروی نظامی آمریکایی به خاورمیانه با محوریت تقابل با نفوذ ایران در غرب آسیا مطرح شد. اگر چه این خبر از سوی وزارت دفاع ایالات متحده تکذیب شد، اما گویا این دست تکذیبیه ها می تواند از جدیت آن بکاهد. از نگاه شما هدف واشنگتن از ارسال این میزان از نیروی نظامی به خاورمیانه تقابل با جمهوری اسلامی ایران است. پیرو این نکته برخی از رسانه ها معتقد بودند که اگر چه تحلیل شرایط منطقه و آرایش یگانهای نظامی بیگانه، هیچ گونه نشانی از تهدید نظامی علیه کشور را تایید نمی‌کند و اساسا این فرضیه به دلایل مختلف کاملا منتفی است، اما هشدار اول آذر ماه سرلشکر غلامعلی رشید، فرمانده قرارگاه مرکزی حضرت خاتم الانبیاء(ص) به آمریکا می تواند دال بر وجود تهدیدی با تاثیرات یک هجوم نظامی تلقی گردد؛ ارزیابی شما در این رابطه چیست؟ آیا ناآرامی در عراق، لبنان و حتی در مقطعی در داخل کشور این باور را در کاخ سفید شکل داده که اکنون فرصت مناسبی برای درگیری با ایران است؟

من مسئله تقابل و درگیری نظامی با جمهوری اسلامی ایران را جدی نمی دانم. علیرغم این که من بارها بر این نکته تاکید داشته ام که حتی با حضور دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و انجام برخی اقدامات مانند خروج بخشی از نیروهای نظامی آمریکا از سوریه و افغانستان نباید این باور غلط را به وجود آورد که ایالات متحده آمریکا دیگر برای آسیا و به ویژه خاورمیانه ارزشی قائل نیست. اما با این وجود مسئله درگیری منتفی است. چون در سخت‌ترین شرایطی که در منطقه گذرانده ایم ایالات متحده آمریکا دست به جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران نزد. اما یقینا اعزام این میزان از نیروی نظامی به خاورمیانه با هدف افزایش فشار و به عنوان ابزار تهدید علیه تهران مورد استفاده قرار خواهد گرفت، مانند شمشیری که همواره بر سر جمهوری اسلامی ایران سنگینی بکند. البته در این میان این دست اقدامات و لشکرکشی ها که هزینه آن از قبل توسط کشورهای عربی منطقه پرداخت شده است با هدف افزایش روحیه کشورهای حوزه خلیج فارس و به خصوص حفظ امنیت رژیم صهیونیستی صورت می‌گیرد.

اما به نظر شما دونالد ترامپی که اکنون در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا با چالش استیضاح دست به گریبان است تا کجا از این ابزار تهدید استفاده خواهد کرد؟‌ آیا در این شرایط رئیس جمهور آمریکا برای پیروز شدن در انتخابات و ایجاد انحراف در اذهان عمومی و افکار عمومی ایالات متحده آمریکا به سمت جنگ نظامی با ایران پیش نخواهد رفت؟

اگرچه دونالد ترامپ خود را به عنوان فردی غیر قابل پیش بینی در این سال ها نشان داده است و امکان تحقق هر اقدام و تصمیم آنی از سوی او وجود دارد، اما به دلیل تبعات سنگین اقتصادی جنگ با ایران یقینا ترامپ دست به اقدام نظامی علیه ایران نخواهد زد. چون تمام دستاوردهای اقتصادی آمریکا توسط دونالد ترامپ بر باد خواهد رفت و عملاً وی هیچ گونه برگ برنده ای برای انتخابات نخواهد داشت. البته در آن سو باید دید که شرایط استیضاح و میزان فشارها بر او تا کجا پیش خواهد رفت؟ اگر میزان این حملات و فشارها بر دونالد ترامپ به واسطه مسئله استیضاح آن قدر زیاد شود که پیروزی وی در انتخابات آینده تحت الشعاع قرار گیرد شاید وی به انجام برخی اقدامات نمایشی در قالب تهدید ایران برای فریب افکار عمومی و به حاشیه رفتن مسئله استیضاح دست بزند. اما باز هم مسئله جنگ نظامی فراگیر با جمهوری اسلامی ایران هیچ‌گاه از سوی دونالد ترامپ تحقق پیدا نخواهد کرد.

منبع: دیپلماسی ایرانی

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 13 =

پربازدیدترین

آخرین اخبار

پربحث‌ترین